ایران دردوعصر

پاسخ به نیازو تقلید

گفت وگو با دکتر مهدی محسنیان راد

عضو هیئت علمی دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق

گفت وگو: سیدمهدی احمدی

Iran’s advertising sandwiched between 2Eras satisfying needs & imitation

تبلیغات بازرگانی با دو مشخصۀ عمده از سایر حوزه های تبلیغات مجزا می شود. یکی رابطه اقتصادی بین سفارش دهنده و پیام آفرین و دیگر آن که دراین عرصه، پیام آفرین الزاماً مصرف کننده کالای تبلیغی نیست.

بسیاری ازمردم، ظهور و بروز تبلیغات بازرگانی را همزمان با ظهور وسایل ارتباط جمعی می دانند، اما کاوش دربسترهای فرهنگی جوامع مختلف، قرینه هایی را درمورد وجود ژآنرهای دیگری از تبلیغات بازرگانی پیش از عصر گوتنبرگ ارائه می دهد.

برای آشنایی با سیرتحول تبلیغات بازرگانی درایران به سراغ دکتر مهدی محسنیان راد، استاد برجسته ارتباطات رفتیم تا از نگاه او به بررسی تحولات این حوره بپردازیم.

تبلیغات بازرگانی چگونه و از کجا وارد زندگی ایرانیان شدند؟

تبلیغات بازرگانی درایران پدیده ای است که نمی تواند از دیگرحوزه های تحولات اجتماعی جدا باشد. به این علت که بخش عمده تبلیغات بازرگانی، ارتباطات است، ممکن است که درآن روابط هم باشد ولی اکثراً Communication است و کمتر. Relation ارتباطات جنبۀ فراگردی دارد و یکی از ویژگی های هر فراگرد، تعامل و کنش متقابل میان هر عنصریا عنصر دیگر است، بنابراین تبلیغات بازرگانی هم نمی تواند از این خصلت برکنارباشد. از طرف دیگر، هم تحولات اجتماعی جامعه ایران می تواند سرنخ هایی برای شناخت تحولات تبلیغات بازرگانی به دست دهد و هم بررسی تحولات تبلیغات بازرگانی گاهی باعث می شود مصادیقی که چندان درزمینه تحولات اجتماعی دردسترس نیستند، به دست آیند.

حالا با این نگاه، تحولات تبلیغات بازرگانی درایران را می توان به دو مرحلۀ اصلی، پیش از ظهوروسایل ارتباط جمعی و به عبارت دیگر پیش از ورود به کهکشان گوتنبرگ و دوم، تبلیغات بازرگانی بعداز ظهوروسایل ارتباط جمعی تفکیک کرد که عصردوم را هم می توان به شش دوره تقسیم کرد.

درمورد عصرقبل از ورود به کهکشان گوتنبرگ، باید خاطرنشان کنم که می توان به سه کهکشان مک لوهان، کهکشان دیگری نیز اضافه کرد. کتابی دردست انتشاردارم که محصول حدود هفت کار تحقیقی است با نام « ایران درچهارکهکشان ارتباطی». درصفحات 485به بعد کتاب ارتباط شناسی گفته بودم، شاید مک لوهان نمی دانست که بودند اقوامی که به یکباره از کهکشان اول، راهشان را کج کردند و به کهکشان مارکنی رفتند و این، داستان سرزمین من است.

پس از آن نوشته و طی سال های بعد، این فکر درذهن من لانه کرد که شواهدی وجود دارد حاکی از آنکه وقتی ما به صورتی عبوری از کهکشان گوتنبرگ گذشتیم، پشت سرمان یک کهکشان ناشناخته برای غربی ها داشته ایم که میانه کهکشان شفاهی و کهکشان گوتنبرگ بوده است.

درواقع هفت سال گذشته، من به این نتیجه رسیدم که اگر مک لوهان نیز ایرانی بود، یک کهکشان دیگر هم کشف می کرد. کهکشانی که اهمیتش کمتر ازبقیه نیست.

درمورد تبلیغات بازرگانی دراین مقطع(قبل ازورود به کهکشان گوتنبرگ) می شود چندین مرحله قائل شد ولی دراینجا صرفاً یک جمع بندی از این مقطع ارئه می کنیم. درایران، محور تبلیغات بازرگانی پیش از کهکشان گوتنبرگ دربازاریافت می شود و مقصود من دقیقاً پدیده بازاراست. پدیده جالبی که از یک نظرمی شود از دید معماری آن را بررسی کرد. معماری بازار، هوشمندانه بوده و درموقع خود اختراعی بسیار پراهمیت بوده است. به این دلیل که دریک شرایط اقلیمی مثل ایران، با زمستان های سرد و تابستان های داغ با آفتاب غیرقابل تحمل و با کوچه ها و خیابان هایی که با باران های موسمی، گل آلود می شده، فکرکنید اختراع بازار، چه پدیده مهمی بوده است. درساخت این بازار نوعی مشتری محوری وجود دارد و اهمیت زیادی برای مشتری قائل بودند و معماری بازار فرصت مناسبی را برای برخورداری از رفاه ایجاد می کرده بویژه اینکه می دانیم دربازارها به غیر از مراکز خرید وفروش، بسیاری از مراکز خدماتی سنتی دیگر از قبیل رستوران های سنتی مناسب، مساجد مناسب درون بازار، سقثاخانه ها و حتی حوزه های علمیه وجودداشته است.

چه ویژگی هایی به بازار جنبه تبلیغات بازرگانی داده بود؟

دردرون این شرایط معماری، شما یک نرم افزار داشتید. همان طور که دربررسی هررسانه سازمان (Organization) و (Institution)حاکم است، وقتی از جهت نرم افزاری نگاه می کنیم، می بینیم تبلیغات بسیارسالمی دربازار حاکم بوده است. اولاً تجمع غرفه های مشاب دریک حوزه، خود اتفاق جالبی بوده، یعنی همان طورکه درروزنامه های معاصر اگر بخواهید نیازمندی ها را به صورت فله ای ارائه کنید، امکان استفاده وجود ندارد، دربازار هم با همین پدیده دسته بندی روبه رو می شوید و راسته بزازها و راسته کفاش ها و... درواقع مشتری وقتی وارد یک بازار می شده و مثل صفحۀ نیازمندی ها دقیقاً کالاهای مختلف یک حوزه درمقابل او بوده و او می توانسته به راحتی انتخاب کرده و حتی به راحتی آن را قیمت کند و با کمترین میزان انرژی مشاهده کند. و بافت بازار به گونه ای بود که شما با چرخاندن سربه این طرف و آن طرف می توانستیدکالای خودرا بیابید و اغلب حجره های بازار، یک عرض کوچک 5-6متری درجلوی دربوده که اجناس را مقابل دید شما قرارمی داده و بقیه حجره درعمق بوده، نه اینکه حجره های متعددی متعلق به یک نفرباشد.

اینها مهم و تعیین کننده است و باعث می شود شما در دریافت پیام های بعدی دراین حوزه ها بتوانید موفق باشید.

معمولاً فروشنده کناردربوده، نه این که درآخرهجره بنشیند. چیزی که الآن دربازارها مرسوم است وشما به راحتی می توانستیدارتباط رودرو(ace to face communication) برقرارکنید. فروشنده توضیح می داده و کالای خود را معرفی می کرده است. حالا اگر درمقیاس وسیعتر از بالا نگاه کنیم، می بینیم که هزاران نفر دریک بازارمثل شهر اصفهان درخلا چنین ارتباطاتی بوده اند.

ضمن این که استاد متعددی وجود دارد که که ما درایران جارچی هایی داشته ایم که مهمترین فضای رسانه ای آنها، درون همان بازارهای سنتی بود، پیام هایی را با صدای بلند ارائه می کردند و این جارچیان نوعی ارتباطات گروهی را هم سوای ارتباطات میان فردی دربازار برقرار می کرده اند. نحوۀ چیدن کالاها و نورپردازی طبیعی بازارهای سنتی و اینکه درساعاتی از روز، نور از حفره هایی که در سقف وجود داشتند به درون بازار می تابیده و ستونی از نور، مثل صحنه های تئاتر، توی بازار می افتاده که درساعات مختلف روی بخشی از این کالاها تابیده می شده که دارای اهمیت است. دردرون بازارهای سنتی آن روزگار، تبلیغات بازرگانی کاملتر ارائه می شده است. دربازارهای سنتی حتی وقتی کالای خوراکی می خواستید، فروشنده مقداری از آن را به شما تعارف می کرد تا امتحان کنید، کالا را به دست شما می داد تا آن را لمس کنید، درحالی که اکنون نمی توان همیشه به اشانتیون دست یافت. الآن هم به نوعی این مسئله وجود دارد یعنی اگر درحال عبور ازیک اتوبان، تابلوهای بزرگ تبلیغاتی را می بینید، خیلی هم تفاوت نمی کند، انکار دریک بازار در حال قدم زدن هستید، منتهی با نکته مهمی مواجه هستیم. درعصرتبلیغات بازرگانی پیش از کهکشان گوتنبرگ اکثراً ارتباطات نوعی رابطه را درخود به کارمی گرفت. درصورتی که الآن این رابطه خیلی کم شده و فقط ارتباط است. شاید هم خیلی نباید بازارقدیمی را با تبلیغات امروزی اتوبان ها مقایسه کرد، هریک میوه های خاص خود را دارند با طعم خاص خود.

گذشته از این روح کلی که برمعماری بازار حاکم بوده، چه نشانه های تبلیغاتی دیگری را در آن دوره می توان برشمرد؟

درگذشته، نمادها و گاهی نشانه هایی وجود داشته که می توانیم آن را به مثابه تبلیغات بازرگانی توصیف کنیم.

درمنابع دیگر، مثلاً درژاپن هم می بینیم که از این نمادها درتاریخچه تبلیغات خودشان یاد کرده اند.

برخی ازنمادها به عنوان نماینده برخی کالاها یاخدمات مطرح بوده اند. مثلاً درگذشته درایران رسم براین بوده، دو طرف مغازه های قصابی را کاشی آبی کارمی کردند. این کاشی کاری یکدست آبی دردوطرف یک قصابی عملاً یک کارتبلیغاتی و بازرگانی بوده است.

اما چرا فقط قصابی؟

ازآنجا که درگذشته برای نگهداری گوشت، یخچال نبوده، قاعدتاً باید گوشت همان اول وقت تهیه می شده تا به موقع برای نهار پخته و آماده شود. بنابراین می شود نتیجه گرفت که حوالی ساعت 9 صبح کاردیگری نداشته است و میزان مصرف را هم براساس شم اقتصادی خود می دانسته است. وجود این کاشی کاری آبی، دو طرف دردکان قصابی رد می شده با دیدن این تابلو(کاشی کاری آبی که برای افراد بی سواد هم قابل درک بوده) متوجه می شده که اینجا یک دکان قصابی است و مثلاً فردا می تواند اول وقت برای تهیه گوشت به این دکان مراجعه کند.

مشابه آن درحوزه های دیگرهم قابل یافتن هستند. هنوز هم برخی چلوکبابی های سنتی درشهرهای کوچک، سرپوش فلزی را که روی ظرف های غذاخوری گذاشته می شد تاهنگام حمل غذا سرد نشود، جلوی درمغازه آویزان می کنند.

زیباترازآن، گوشت کوب های بزرگ چوبی است که حلیم فروشی ها از آنها استفاده می کردند. الآن از این وسیله برای تهیه حلیم استفاده نمی شود، اما بازهم این وسیله با مقداری گندم دربیرون برخی ازمراکز حلیم فروشی گذاشته می شود.

اینها را باید رد بگیریم از عنصری که متأسفانه کارنکردیم و شاید نشانه های فراوان دیگری بوده که الان هیچ اثری از آنها نیست و متأسفانه درکتاب ها هم ثبت نمی شده، چون همیشه جزو بدیهیات به حساب می آمده است، حتی این غفلت درکهکشان بعدی نیز روی داده است. مثلاً پنجاه سال پیش تهران به نوعی کلکسیون اتوموبیل بوده، این را از روی تبلیغات بازرگانی می شود فهمید ولی الان هیچکدام از آن اتومبیل ها موجود نیست. درآن زمان هم نیازی به عکس گرفتن و ثبت این اتومبیل نبوده و کسی هم این کار را دنبال نکرده است. اینها پدیده هایی است که متأسفانه دردسترس نیستند و قطعاً هم درتبلیغات بازرگانی سنتی ما جا دارند.

نکته دیگر اینکه نوعی علامت و مارک تجاری کالا هم درایران متداول بوده که رایج ترین آن، درج اصطلاح« عمل...» روی کالاها بوده است. این عمل، یعنی تولید، یعنی ساخت و روی برخی کالاها این را می نوشتند و شما ازاین طریق به تولید کننده این کالاها پی می بردید. مثلاً مجموعه ای را از قاشق های افشره خوری( قاشق های چوبی که درگذشته به جای لیوان برای نوشیدن شربت از آن استفاده می شده) را مثال می زنم که روی آنها مارک وجود دارد و نوشته شده عمل « عبداله حسن زاده» یا هنوز هم این اصطاح روی قالی های قدیمی دیده می شود. مارک برای این بوده که کالایی که به شما ثابت شده برتراست، بتوانید ردگیری کنید و من درمطالعاتم به موارد زیادی ازاین دست برخورد کرده ام. این پدیده را تنها درمورد کالاهای با تولید انبوه شاهد هستیم و بساری از اشیائی که بصورت منحصر به فرد به عنوان یک اثر هنری ساخته می شدند، کمتر نام و نشانی از سازنده باخود دارند. شما علامت تولید کننده را روی قاشق افشره خوری دوره صفویه می بینید، اما روی صندلی تمام خاتمی که مربوط به آن عصراست، نامی از خالقش نمی بینید و این شاید به روح فروتنی هنرمند ایرانی برمی گرددکه هنر را آمیخته با نام و نشانی خویش نخواسته است.

یک نکتۀ دیگر هم درمورد برخی کالاهای تولیدی خارج درایران مشهود است و آن این که دردوره قاجار درمقطعی که ورود اجناس لوکس خارجی به داخل آغاز شد( اجناسی از قبیل کاسه و شمعدان و....) کالای تولید علامت تاجر وارد کننده را با خود داشت. برخی ازکالاها (مثلاً چینی مسعود) میراث دار همین سنت هستند. درواقع مسعود، آن چینی را نساخته،بلکه کارخانه سازنده آن درخارج ازکشور،نام او را- که نماینده انحصاری اش بوده- روی کاسه درج می کرده است.

دراین مورد آقای دکترفرقانی که اخیراً نیزکتابی درباره ارتباطات سنتی منتشرکرده اند، سالها پیش درکلاس جامعه شناسی تبلیغات، به نمونه جالبی اشاره نمود، حاکی از آنکه درگذشته های دور، دریزد، کاسه های سفالی تولید می شده که تولید کننده آن براساس همان سنت « عمل....»، کف کاسه های تولیدی خود« عمل قنبر» را درج می کرده است. تولید سنتی این کاسه های سفالی لعاب دار آنقدر بوده که به تدریج ضرب المثلی ساخته می شود با مضمون« کاسه قنبرنما». مثلاً اگر می خواسته اند فردی را به ناهار دعوت کنند، می گفته اند تشریف می آورید آبگوشت قنبرنمایی با هم می خوریم. درواقع تعارف کننده می گفته است آبگوشتی خواهد داد، آنقدرکم مایه که می شد مارک« عمل قنبر» را ته کاسه دید( مثل همان تعارف یک لقمه نان و پنیر باهم می خوریم امروز).

نکته دیگری که اشاره کردید درباره حضور جارچی ها و درواقع بروز نوعی ارتباط گروهی درفضای بازاربود، و حال آن که تصور عامه براین است که جارچی ها بیشتردرزمینه تبلیغات سیاسی کارکرد داشتند تا تبلیغات بازرگانی.

بله تصور من هم درگذشته این بود که وظیفه جارچیان اطلاع رسانی درباب امریه های پادشاهان بوده، ولی متوجه شدم اینها کاملاً روی کالاها و تبلیغات بازرگانی هم کارمی کردند و درواقع لابه لای اخبار، برنامه را قطع می کردند و چند دقیقه آگهی بازرگانی نیز پخش می کردند. برخی از این جارچی ها هم وظیفۀ کامل تبلیغات بازرگانی را داشتند. مطالعات من حاکی است که سنت بسیار زیبایی داشته ایم و آن به این ترتیب بوده که فرض کنید فروشگاه زنجیره ای داشته باشیم کهبه جای اینکه دریک مجموعه چند طبقه کالاها را جا بدهد، درمجموعه ای ازکاروان های شتر،کالاها جمع شوند.

یک کاروان سنگین کالا دریک روستای بزرگ تجمع می کردند و کالاها را درمیدان روستا به مدت چند روز ارائه می کردند و مبادله می شد.

خوب وقتی اینها دریک روستا مستقرمی شدند یک تبلیغاتچی داشتند که به روستای بعدی می رفته و اهالی را آماده می کرده که روزدیگربرای خرید کالاهایی که این کاروان داشته، آماده باشند. البته وقتی جارچی تا رسیدن کاروان یکی دو روز درروستا می مانده، قطعاً باید هوشمندانه عمل می کرده و کالاها را درپیام هایی موزون و ریتمیک ارائه می کرده و گسترده تر از یک اطلاع رسانی ساده عمل می کرده است.

نکته دیگری که دراین دوره به چشم می خورد یک سری بازارهای سیار و ادواری مثل شنبه بازارو دوشنبه بازاراست.درگذشته این بازارها خیلی وسیع بوده، زمین بسیاربزرگی (گاهی چندین هزارمترمربع) را به این کاراختصاص می دادند و یک هیئت امنا برای این بازار برنامه ریزی می کردند و امکانات رفاهی را فراهم می کردند، از قبیل اجرای انواع بازی ها و نمایش هایی که برای جذب مردم بوده با حجم وسیعی از ارتباطات که دراین فضای گسترده وجود داشته است.

شواهدی دارم که دربرخی از این بازارهای موقت، نوعی سیرک با حیوانات وحشی رام شده نیز اجرا می شده است.

نکته بسیار مهم این است که تمام این ابداعات و ابتکارات درعرصۀ تبلیغات، ناشی از یک نیاز بوده، یعنی یک نیاز منتهی به این می شده که پدیده ای شکل بگیرد و آن پدیده کارکردی داشته باشد که آن نیاز را تأمین کند. به عبارت دیگر اینها وارداتی و تقلیدی نبودند و مطابق با نیازها ایجاد شدند، اگردقیق نگاه کنید، شکل گیری آژانس های تبلیغاتی درغرب، برحسب نیاز بوده درحالی که شکل گیری آژانس های تبلیغاتی درایران دقیقاً براساس تقلید بوده است. ما از روزی که از شرایط شناخت نیاز و تفکر برای رفع آن خارج شدیم و وارد بازی تقلید شدیم درواقع نرم افزارهای بومی خود را از دست دادیم.

ورودو حضور تبلیغات بازرگانی دررسانه های جمعی درایران را چطور ارزیابی می کنید؟

مرحله حضور و ظهور تبلیغات بازرگانی دررسانه های جمعی یا همان مرحله دوم بحث ما به شش مقطع تقسیم می شود. این تقسیم بندی کمی می تواند سلیقه ای باشد، اما شاید پس از توضیحات من، خواننده احساس کند منطقی در پشت این تقسیم بندی هست.

من مقطع اول را دوره چاپ اعلان و اطلاعیه می دانم، عصری که حدود سه قرن طول می کشد.می دانید که اعلان واطلاعیه یک شکل خاص از تبلیغات است که همین الآن هم درکنار سایر شکل های تبلیغاتی بازرگانی مورد استفاده قرارمی گیرد. دراین عصر سبک نگارش آگهی ها خیلی با سبک نگارش خاص دورۀ قاجار تفاوت نمی کند و همان سبکی که درمطالب مطبوعات می بینیم درمتن آگهی ها هم به چشم می خورند.

یعنی آن زبان سنگین و نثرفخیم؟

زبان سنگین، جملات طولانی، فعل ها آشفته، فاقد تیتر.

و این دوره با چاپ کدام اعلان آغازشد؟

من اولین اعلان مطبوعاتی یا به عبارتی تولد تبلیغات بازرگانی درعصرکهکشان گوتنبرگ را مربوط به آگهی درج شده درشماره ششم روزنامه وقایع اتفاقیه به تاریخ جمعه دهم جمادی الاول 1267 ه.ق (1230شمسی یا 1851میلادی) می دانم و پیش از این اعلان به موردی درجستجوهایی که کردم برنخوردم. البته به چند دلیل ممکن است این جستجو کامل نباشد.

یکی اینکه می دانیم اولین روزنامه ایرانی درسال 1837میلادی کاغذ اخبار میرزاصالح شیرازی بود، درچند شماره ای که تا کنون از این روزنامه به دست آمده، آگهی دیده نمی شود.

روزنامه بعدی که بین این دو روزنامه منتشرمی شود روزنامه «زاهر یرادی باهرا» است. من این روزنامه را دیده ام و یکی از اندیشمندان آسوری مقیم ایران به همراه چندتن از ادیبان آسوری، شماره اول این روزنامه را برای همان کتاب ایران درچهارکهکشان ارتباطی به فارسی ترجمه کردند، ولی آنجا هم به آگهی برنخوردم. با این حال شکی درمن باعث می شود که این اعلان را به طور صد درصد به عنوان اولین آگهی درج شده درمطبوعات نپذیرم و علت آناین است که در همان ستون که این اعلان به چاپ رسیده روزنامه نرخ اعلانات به این شکل اعلام می شود به این معناست که خواننده می داند که اعلان وجود دارد و این اعلان نرخی دارد که برمبنای خاصی حساب می شود، یعنی درواقع براساس نظریه « منبع معنی»، باید معنی وجود داشته باشد تا ذهن مخاطب به آن تحریک شود.

تصورمی کنم قیمت اعلان گران بوده، به خاطر اینکه تا چهارسطر اول آگهی در«وقایع اتفاقیه» قیمت یک هزاردینار داشته است. یعنی ده ریال که قیمت سنگینی بوده. البته قیمت هرروزنامه، پنجاه دیناربوده و از این نظر آگهی گران نبوده، ولی اصولاً قیمت بالایی داشته است. به این دلیل که درمحاسبه براساس قدرت خرید آن موقع با پول یک شماره روزنامه درآن دوره، امکان خرید 5/8 کیلونان دوشانه تخم مرغ، وجود داشته است که به نرخ امروز، قیمت سنگینی است.

این اولین اعلان درج شده درروزنامه وقایع اتفاقیه درمورد چیست؟

اعلان مورد نظر تیترندارد و معرفی کالاهایی است که یک تاجر فرنگی درمنطقه ای درتهران می فروشد. نکته جالب اینجاست که بررسی این آگهی ها می تواند یک سری شاخص های جامعه شناختی به دست دهد. ببینید دراین اولین آگهی چه چیزی مطرح شده است.

یکی قوطی موزیکان، که حدس می زنم ازاین جعبه هایی است که با بازشدن درآن، موسیقی پخش می شود. یک کالای کاملاً تزئینی و تفننی.

درواقع مرحوم آل احمد باید رد غرب زدگی را از همان جا شروع می کرد، مقدمات ورود به حوزه غرب زدگی- اما بدتر از قوطی موزیکان، چیزی را دیدم که با کمی دقت متوجه شدم مقصود از آن، کاغذ دیواری است.

من سفرنامه های فرنگی هایی که درآن مقطع درایران بوده اند را دیده ام و درکتاب «انقلاب، مطبوعات و ارزش ها» بخش هایی را نقل کره ام. اینکه وضع شهرهای ما چگونه بوده است، آنها به تهران، عنوان « روستای بزرگ» را اطلاق می کردند. حالا دراین روستای بزرگ، می خواهید با امکانات آن موقع، کاغذ دیواری را از فرنگستان بیاورید و طلا بدهید و« کاغذ گلابتون نما» برای دیوارهاتان بخرید.

دردو شماره بعد هم تکرارشد. درشماره14 این روزنامه، این بار آگهی فروش یک خانه در« ری» به چاپ رسید، اما این بارآگهی دهنده شخصی به نام«موسیورفائیل» است. این نشان می دهد که هنوز برای ایرانی جا نیفتاده که پول بدهد و آگهی بدهد برای آنکه کارش راه بیفتد.

آگهی بعدی درشماره27 درج شده است. می بینید که فاصله ها زیاد است بویژه اینکه ترتیب انتشاراین روزنامه ها به شکل یومیه نبوده است. این بارهم فروشنده شخصی به نام«خواجه استفان»است که یک بخاری جدید هیزمی ساخت آمریکا را می فروشد. همین حوالی است که اولین آگهی کاملاً ایرانی را درروزنامه ها می بینیم که مربوط به فروش سه نوع قرآن و یک دیوان دوجلدی شمس کبیراست که قیمت این کتاب ها هم دراین آگهی به چاپ رسیده است.

یابد؟

این مقطع از سال 1230تا 1304 شمسی ادامه دارد. البته این مرزها کاملاً پررنگ نیستند و مثلاً امتداد مقطعی که در1327 به پایان می رسد، ممکن است در1329یافت شود یا مرحله ای که آغاز آن درسال 1328 است، مقدمه آن را در1326 ببینیم. به این لحاظ من شروع مقطع دوم را که «آغاز دوره تبلیغات نوین» است، از سال 1301 می دانم که تا سال 1327 برقراراست.

لطفا مارا در گوگل محبوب کنید