بازخوانی سیر تحولات تبلیغات بازرگانی ایران

ایران در دو عصر . پاسخ به نیاز و تقلید

گفت و گو با دکتر مهدی محسنیان راد ـ عضو هیئت علمی دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق . گفت و گو : سید مهدی احمدی

تبلیغات بازرگانی با دو مشخصه عمده از سایر حوزه های تبلیغات مجزا می شود . یکی رابطه اقتصادی بین سفارش دهنده و پیام آفرین و دیگر آن که در این عرصه ، پیام آفرین و دیگر آن که در این عصر ، پیام آفرین الزاماً مصرف کننده کالای تبلیغی نیست . بسیاری از مردم ، ظهور و بروز تبلیغات بازرگانی را همزمان با ظهور وسایل ارتباط جمعی می دانند ، اما کاوش در بسترهای فرهمگ جوامع مختلف ، قرینه هایی را در مورد وجود ژانرهای دیگری از تبلیغات بازرگانی پیش از عصر گوتنبرگ ارائه می دهد . برای آشنایی با سیر تحول تبلیغات بازرگانی در ایران به سراغ دکتر مهدی محسنیان راد ، استاد برجسته ارتباطات رفتیم تا از نگاه او به بررسی تحولات این حوزه بپردزایم .

تبلیغات بازرگانی چگونه و از کجا وارد زندگی ایرانیان شدند ؟ تبلیغات بازرگانی در ایران پدیده ای است که نمی تواند از دیگر حوزه های تحولات اجتماعی جدا باشد . به این علت که بخش عمده تبلیغات بازرگانی ، ارتباطات است ، ممکن است که در آن روابط هم باشد ولی اکثراً Communication   است و کمتر . Relation  ارتباطات جنبه فراگردی دارد و یکی از ویژگی های هر فراگرد ، تعامل و کنش متقابل میان هر عنصر با عنصر دیگر است ، بنابراین تبلیغات بازرگانی هم نمی تواند از این خصلت برکنار باشد . از طرف دیگر ، هم تحولات اجتماعی جامعه ایارن می تواند سر نخ هایی برای شناخت تحولات تبلیغات بازرگانی به دست دهد و هم بررسی تحولات تبلیغات بازرگانی گاهی باعث می شود مصادیقی که چندان در زمینه تحولات اجتماعی در دسترس نیستند ، به دست آیند . حالا با این نگاه ، تحولات تبلیغات بازرگانی در ایران را می توان به دو مرحله اصلی ، پیش از ظهور وسایل ارتباط جمعی و به عبارت دیگر پیش از ورود به کهکشان گوتنبرگ و دوم ، تبلیغات بازرگانی بعد از ظهور وسایل ارتباط جمعی تفکیک کرد که عصر دوم را هم می توان به شش دوره تقسیم کرد . در مورد عصر قبل از ورود به کهکشان گوتنبرگ ، باید خاطر نشان کنم که می توان به سه کهکشان مک لوهان ، کهکشان دیگری نیز اضافه کرد . کتابی در دست انتشار دارم که محصول حدود هفت سال که تحقیقی است با نام « ایران در چهار کهکشان ارتباطی » . در صفحات 485 به بعد کتاب ارتباط شناسی گفته بودم ، شاید مک لوهان نمی دانست که بودند اقوامی که به یکباره از کهکشان اول ، راهشان را کج کردند و به کهکشان مارکنی رفتند و این ، داستان سرزمین من است . پس ازآن نوشته و طی سال های بعد ، این فکر در ذهن من لانه کرد که شواهدی وجود دارد حاکی از آنکه وقتی ما به صورتی عبوری از کهکشان گوتنبرگ گذشتیم ، پشت سرمان یک کهکشان نا شناخته برای غربی ها داشته ایم که میانه کهکشان شفاهی و کهکشان گوتنبرگ بوده است . در واقع هخفت سال گذشته ، من به این نتیجه رسیدم که اگر مک لوهان نیز ایرانی بود ، یک کهکشان دیگر هم کشف می کرد . کهکشانی که اهمیتش کمتر از بقیه نیست .

در مورد تبلیغات بازرگانی در این مقطع ( قبل از ورود به کهکشان گوتنبرگ ) می شود چندین مرحله قائل شد ولی در اینجا صرفاً یک جمع بندی از این مقطع ارائه می کنیم . در ایران ، محور تبلیغات بازرگانی پیش از کهکشان گوتنبرگ در بازار یافت می شود و مقصود من دقیقاً پدیده بازار است . پدیده جالبی که از یک نظر می شود از دید معماری آن را بررسی کرد . معماری بازار ، هوشمندانه بوده و در موقع خود اختراعی بسیار پر اهمتی بوده است . به داین دلیل که در یک شرایط اقلیمی مثلایران ، با زمستان های سرد و تابستان های داغ با آفتاب غیر قابل تحمل و با کوچه ها و خیابان هایی که با باران های موسمی ، گل آلود می شده ، فکر کنید اختراع بازار ، چه پدیده مهمی بوده است . در ساخت این بازار نوعی مشتری محوری وجود دارد و اهیمت زیادی برای مشتری قائل بودند و معماری بازار فرصت مناسبی را برای برخورداری از رفاه ایجاد می کرده بویژه اینکه می دانیم در بازراها بهغیر از مراکز خرید و فروش ، بسیاری از مراکز خدماتی سنتی دیگر از قبیل رستوران های سنتی مناسب ، مساجد مناسب دورن بازار ، سقا خانه ها و حتی حوزه های علمیه وجود داشته است .

چه ویژگی هایی به بازار جنبه تبلیغات باززرگانی داده بود ؟ در درون این شرایط معماری ، شما یک نرم افزار داشتید . همان طور که در بررسی هر رسانه سازمان ( Organization ) و ( institution ) حاکم است ، وقتی از جهت نرم افزاری نگاه می کنیم ، می بینیم تبلیغات بسیار سالمی در بازار حاکم بود هاست . اولاً تجمع غرفه های مشابه در یک حوزه ، خود اتفاق جالبی بوده ، یعنی همان طور که در روزنامه های معاصر اگر بخواهید نیازمندی ها را به صورت فله ای ارائه کنید ، امکان استفاده وجود ندارد ، در بازار هم با همین پدیده دسته بندی روبه رو می شوید و راسته بزازها و راسته کفاش ها و . . . در واقع مشتری وقتی وارد یک بازار می شده و مثل صفحه نسازمندی ها دقیقاً کالاهای مختلف ی کحوزه در مقابل او بوده و او می توانسته با راحتی اتخاب کرده و حتی به راحتی آن را قیمت کند و با کمترین میزان انرژی مشاهده کند . و بافت بازار به گونه ای بود که شما با چرخاندن سر به این طرف و آن طرف می توانستید کالای خود را بیابید و اغلب حجره های بازار ، یک عرض کوچک 5 ـ 6 متری در جلوی در بوده که اجناس را مقابل دید شما قرار می داده و بقیه حجره در عمق بوده ، نه اینکه حجره های متعددی متعلق به یک نفر باشد . اینها مهم و تعیین کننه است و باعث می شود شما در دریافت پیام های بعدی در این حوزه ها بتوانید موفق باشید . معمولاً فروشنده کنار در بوده ، نه اینکه در آخر هجره بنشینید . چیزی که الان در بازارها مرسوم است و شما به راحتی می توانستید ارتباط رو در رو ( face to Communication ) برقرار کنید . فروشنده توضیح می داده و کالای خود را معرفی می کرده است . حالا اگر در مقیاس وسیعتر از بالا نگاه کنیم ، می بینیم که هزاران نفر در یک بازار مثل شهر اصفهان در خلال چنین ارتباطاتی بوده اند . ضمن این که اسناد متعددی وجود دارد که ما در ایران جارچی هایی داشته ایم که مهمترین فضای رسانه ای آنها ، درون همان بازارهای سنتی بود ، پیام هایی را با صدای بلند ارائه می کردند و این جارچیان نوعی ارتباطات گروهی را هم سوای ارتباطات میان فردی در بازار برقرار می کرده اند . نحوه چیدن کالاها و نورپردازی در داخل بازار و اساساً خود نور پردازی طبیعی بازارهای سنتی و اینکه در ساعاتی از روز ، نور از حفرهه ایی که در سقف وجود داشتند به درون بازار می تابیده و ستونی از نور ، مثل صحنه های تئاتر ، توی بازار می افتاده که در ساعات مختلف روی بخشی از این کالاها تابیده می شده که دارای اهمیت است . در درون بازراهای سنتی آن روزگار ، تبلیغات بازرگانی کاملتر ارائه می شده است . در بازراهای سنتی حتی وقتی کالای خوراکی می خواستید ، فروشنده مقداری از آن را به شما تعارف می کرد تا امتحان کنید ، کالا را به دست شما می داد تا آن را لمس کنید ، در حالی که اکنون نمی توان همیشه با شانتیون دست یافت . الان هم به نوعی این مسئله وجود دارد یعنی اگر در حال عبور از یکم اتوبان ، تابلوهای بزرگ تبلیغاتی را می بینید ، خیلی هم تفاوت نمی کند ، انگار در یک بازار در حال قدم زدن هستید ، منتهی با نکته مهمی مواجه هستیم . در عصر تبلیغات بازرگانی یش از کهکشان گوتنبرگ اکثراً ارتباطات نوعی رابطه را در خود به کار می گرفت . در صورتی که الان این رابطه خیلی نباید بازار قدیمی را با تبلیغات امروزی اتوبان ها مقایسه کرد ، هر یک میوه های خاص خود را دارند با طعم خاص خود . گذشته از این روح کلی که بر معماری بازار حاکم بوده ، چه نشانه های تبلیغاتی دیگری را در آن دوره می توان بر شمرد ؟ در گذشته ، نمادها و گاهی نشانه هایی وجود داشته که می توانیم آن را به مثابه تبلیغات بازرگانی توصیف کنیم . در منابع دیگر ، مثلاض در ژاپن هم می بینیم که از این نمادها در تاریخچه تبلیغات خودشان یاد کرده اند . برخی از نمادها به عنوان نماینده برخی کالاها یا خدمات مطرح بود هاند . مثلاً در گذشته در ایران رسم بر این بوده ، دو طرف مغازه های قصابی را کشی آبی کار می کردند . این کاشی کاری یکدست آبی در دوطرف ی کقصابی عملاً یک کار تبلیغاتی و بازرگانی بوده است .

اما چرا فقط قصابی ؟ از آنجا که در گذشته براینگهداری گوشت ، یخچال نبوده ، قاعدتاً باید گوشت همان اول وقت تهیه می شده تا به موقع برای نهار پخته و آماده شود . بنابراین می شود نتیجه گرفت که حوالی ساعت 9 صبح ، قصابی کار دیگری نداشته است و میزان مصرف را هم بر اساس شم اقتصادی خود می دانسته است . وجود این کاشی کاری آبی ، دو طرف در دکان قصابی در تمام نقاط ایران ، گویای این بوده که هر کس در هر ساعت روز از محل قصابی رد می شده با دیدن این تابلو ( کاشی کاری آبی که برای افراد بی سواد هم قابل درک بوده ) متوجه می شده که اینجا یک دکان قصابی است ومثلاً فردا می تواند اول وقت برای تیهه گوشت به این دکان مراجعه کند . این نکته از نمادهایی است که مشابه آن در حوزه های دیگر هم قابل یافتن هستند . هنوز هم برخی چلوکبابی های سنتی در شهرهای کوچک ، سرپوش فلزی را که روی ظرف های غذا خوری گذاشته می شد تا هنگان حمل غذا سرد نشود ، جلوی در مغازه آویزان می کنند . زیباتر از آن ، گوشت کوب های بزرگ چوبی است که حلیم فروشی ها از آنها استفاده می کردند . الان از این وسیله برای تهیه حلیم استافه نمی شود ، اما باز هم این وسیله با مقداری گندم در بیرون برخی از مراکز حلیم فروشی گذاشته می شود . اینها را باید رد بگیریم از عصری که متأسفانه کار نکردیم و شاید نشانه های فراوان دیگری بوده که الان هیچ اثری از آنها نیست و متأسفانه در کتاب ها هم ثبت نمی شده ، چون همیشه جز و بدیهیات به حساب می آمده است ، حتی این غفلت در کهکشان بعدی نیز وری داده است . مثلاً پنجاه سال پیش تهران به نوعی کلکسیون اتومبیل بوده ، این را از روی تبلیغات بازرگانی می شود فهمید ولی الان هیچکدام از آن اتومبیل ها موجود نیست . در آن زمان هم نیازی به عکس گرفتن و ثبت این اتومبیل نبوده و کسی هم این کار را دنبال نرکده است . اینها پدیده هایی است که متأسفانه در دسترس نیستند و قطعاً هم در تبلیغات بازرگانی سنتی ما جا دارند . نکته دیگر اینکه نوعی علامت و مارک تجاری کالا هم در ایران متداول بوده که رایج ترین آن ، درج اصطلاح « عمل . . . » روی کالاها بوده است . این عمل ، یعنی تولید ، یعنی ساخت و روی برخی کالاها این را می نوشتند و شما از این طریق به تولید کننده ای نکالاها پی می برید . مثلا مجموعه ای را از قاشق های افشره خوری ( قاشق های چوبی که در گذشته به جای لیوان برای نوشیدن شربت از آن « استفاده می شده ) را مثال می زنم که روی آنها مارک وجود دارد و نوشته شده عمل « عبداله حسن زاده » یا هنوز هم این اصطلاح روی قالی های قدیمی دیده می شود . مارک برای این بوده که کالایی که به شما ثابت شده برتر است ، بتوانید رد گیری کنید و من در مطالعاتم به موارد زیادی از این دست برخورد کرده ام . این پدیده را تنها در مورد کالاهای با تولید انبوه شاهد هستیم و بسیاری از اشایئی که بصورت منصر به فرد به عنوان یک اثر هنری ساخته می شدند ، کمتر نام و نشانی از سازنده با خود دراند . شما علامت تولید کننده را روی قاشق افشره خوری دوره صفویه می بینید ، اما روی صندلی تمام خاتمی که مربوط به آن عصر است ، نامی از خالقش نمی بینید . و این شاید به روح فروتنی هنرمند ایرانی بر یم گردد که هنر را آمیخته با نام و نشانی خویش نخواسته است . یک نکته دیگر هم در مورد برخی کالاهای تولیدی خارج در ایران مشهود است و آن اینکه در دوره قاجار در مقطعی که ورود اجناس لوکس خارجی به داخل آغاز شد ( اجناسی از قبیل کاسه و شمعدان و . . . ) کالای تولید علامت تاجر وارد کننده را با خود داشت . برخی از کالاها ( مثلاً چینی مسعود ) میراث دار همین سنت هستند . در واقع مسعود ، آن چینی را نساخته ، بلکه کارخانه سازنده آن در خارج از کشور ، نام او را ـ که نماینده انحصاری اش بوده ـ روی کاسه درج می کرده است . در این مورد آقای دکتر فرقانی که اخیراً نیز کتابی درباره ارتباطات سنتی منتشر کرده اند ، سالها پیش در کلاس جامعه شناسی تبلیغات ، به نمونه جالبی اشاره نمود ، حاکی از آنکه در گذشته های دور ، در یزد ، کاسه های سفالی تولید می شده که تولید کننده آن بر اساس همان سنت « عمل . . . » ، کف کاسه های تولیدی خود « عمل قنبر » را درج می کرده است . تولید سنتی این کاسه های سفالی لعاب دار آنقدر بوده که به تدریج ضرب المثلی ساخته اند فردی رابه نهار دعوت کنند ، می گفته اند تشریف می آورید آبگوشت قنبر نمایی با هم می خوریم . در واقع تعارف کننده می گفته است آبگوشتی خواهد داد ، آنقدر کم مایه که می شد مارک « عمل قنبر » را ته کاسه دید ( مثل همان تعارف یک لقمه نان و پنیر با هم می خوریم امروزی ) نکته دیگری که اشاره کردید درباره حضور جارچی ها و در واقع بروز نوعی ارتباط گروهی در فضای بازار بود ، و حال آنکه تصور عامه بر این است که جارچی ها بیشتر در زمینه تبلیغات سیاسی کارکرد داشتند تا تبلیغات بازرگانی . بله تصور من هم در گذشت هاین بود که وظیفه ح=جارچیان اطلاع رسانی در باب امریه های پادشاهان بوده ، ولی متوجه شدم اینها کاملاً روی کالاها و تبلیغات بازرگانی هم کار می کردند و در واقع لابه لای اخبار ، برنامه را قطع می کردند و چند دقیقه آگهی بازرگانی نیز پخش می کردند . برخی از این جارچی ها هم وظیفه کامل تبلیغات بازرگانی را داشتند . مطالعات من حاکی اتسکه سنت بسیار زیبایی داشته ایم و آن به این ترتیب بوده که فرض کنید فروشکاه زنجیره ای داشته باشیم که به جای اینکه در یک مجموعه چند طبقه کالاها را جا دهد ، در مجموعه ای از کاروان های شتر ، کالاها جمع شوند . یک کاروان سنگین کالا در یک روستای بزرگ تجمع می کردند و کالاها را در میدان روستا به مدت چند روز ارائه می کردند و مبادله می شد . خوب وقتی اینها در یک روستا مستقر می شدند یک تبلیغاتچی داشتند که به روستای بعدی می رفته و اهالی را آماده می کرده که روز دیگر برای خرید کالاهایی که این کاروان داشته ، آماده باشند . البته وقتی جارچی تا رسیدن کاروان یکی دو روز در روستا می مانده ، قطعاً باید هوشمندانه عمل می کرده و کالاها را در پیام هایی موزون و ریتمیک ارائه می کرده و گسترده تر از یک اطلاع رسانی ساده عمل می کرده است . نکته دیگری که در این دوره به چشم می خورد یک سری بزارهای سیار و ادواری مثل شنبه بازر و دوشنبه بازار است . در گذشته این بازارها خیلی وسع بوده ، زمین بسیار بزرگی ( گاهی چندین هزار متر مربع ) را به این کار اختصاص می دادند و یک هیئت امنا برای این بازار برنامه ریزی می رکدند و امکانات رفاهی را فراهم می کردند ، از قبیل اجرای انواع بازی ها و نمایش هایی که برای جذب مردم بوده با حجم وسیعی از ارتباطات که در این فضای گسترده وجود داشته است . شواهدی دارم که در برخی از این بازارهای موقت ، نوعی سیرک با حیوانات وحشی رام شده نیز اجرا می شده است . نکته بسیار مهم اینکه تمام این ابداعات و ابتکارات در عرصه تبلیغات ، ناشی از یک نیاز بوده ، یعنی یک نیاز منتهی به این می شده که پدیده ای شکل بگیرد و آن پدید ه کارکردی داشته باشد که آن نیاز را تأمین کند . به عبارت دیگر اینها وارداتی و تقلیدی نبودند و مطابق با نیازها ایجاد شدند ، اگر دقیق نگاه کنید ، شکل گیری آژانس های تبلیغاتی در غرب ، بر حسب نیاز بوده در حالی که شکل گیری آژانس های تبلیغاتی در ایران دقیقاً بر اساس تقلید بوده است . ما از روزی که از شرایط شناخت نیاز و تفکر برای رفع آن خارج شدیم و وارد بازی تقلید شدیم در واقع نرم افزارهای بومی خود را از دست دادیم .

ورود و حضور تبلیغات بازرگانی در رسانه های جمعی در ایران را چطور ارزیابی می کنید ؟ مرحله حضور و ظهور تبلیغات بازرگانی در رسانه های جمعی یا همان مرحله دوم بحث ما به ش مقطع تقسیم می شود . این تقسیم بندی کمی می تواند سلیقه ای باشد ، اما شاید پس از توضیحات من ، خواننده احساس کند منطقی در پشت این تقسیم بندی هست . من مقطع اول را دوره چاپ اعلان و اطلاعیه می دانم ، عصری که حدود سه قرن طول می کشد . می دانید که اعلان و اطلاعیه یک شکل خاص از تبلیغات است که همین الان هم در کنار سایر شکل های تبلیغات بازرگانی مورد استفاده قرا می گرد . در این عصر سبک نگارش آگهی ها خیلی با سبک نگارش خاص دوره قاجار تفاوت نمی کند و همان سبکی که در مطالب مطبوعات می بینیم در متن آگهی ها هم به چشم می خورند .

یعنی آن زبان سنگین و نثر فخیم ؟ زبان سنگین ، جملات طولانی ، فعل ها آشفته ، فاقد تیتر . و این دوره با چاپ کدام اعلان آغاز شد ؟ من اولین اعلان مطبوعاتی یا به عبارتی تولد تبلیغات بازرگانی در عصر کهکشان گوتنبرگ را مربوط به آگهی درجه شده در شماره ششم روزنامه وقایع اتفاقیه به تاریخ جمعه دهم جمادی الاول 1267 ه . ق ( 1230 شمسی یا 1851 میلادی ) می دانم و پیش از این اعلان به موردی در جستجوهایی که کردم برخوردم . البته به چند دلیل ممکن است این جستجو کامل نباشد . یکی اینکه می دانیم اولین روزنامه ایرانی در سال 1837 میلادی کاغذ اخبار میرزا صالح شیرزای بود ، در چند شماره ای که تا کنون از این روزنامه به دست امده ، آگهی دیده نمی شود . روزنامه بعدی که بین این دو رزونامه منتشر می شود روزنامه « زاهر یرادی باهرا » است . من این روزنامه را دیده ام و یکی از اندیشمندان آسوری مقیم ایران به همراه چند تن از ادبیان آسوری ، شماره اول این روزنامه را برای همان کتاب ایران در چهار کهکشان ارتباطی به فارسی ترجمه کردند ف ولی آنجا هم به آگهی برنخوردم . بااین حال شکی در من باعث می شود که این اعلان رابه طور صد در صد به عنوان اولین آگهی درج شده در مطبوعات نپذیرم و علت آن این است که در همان ستون که این اعلان به چاپ رسیده روزنامه نرخ اعلانات خود را درج کرده است . وقتی نرخ اعلانات به این شکل اعلام می شود به این معناست که خواننده می داند که اعلان وجود دارد و این اعلان نرخی دارد که بر مبنای خاصی حساب می شود ، یعنی در واقع بر اساس نظریه « منبع معنی » ، باید معنی وجود داشته باشد تا ذهن مخاطب به آن تحریک شود . تصور می کنم قیمت اعلان گران بوده ، به خاطر اینکه تا چهار سطر اول آگهی در « وقایع اتفاقیه » قیمت یک هزار دینار داشته است . یعنی ده ریال که قیمت سنگینی بوده . البته قیمت هر روزنامه ، پنجاه دینار بوده و از این نظر آگهی گران نبوده ، ولی اصولاً قیمت بالایی داشته است . به انی دلیل که در محاسبه بر اساس قدرت خرید آن موقع با پول یک شماره روزنامه در آن دوره ، امکان خرید 5/8 کیلو نان یا دو شانه تخم مرغ ، وجود داشته است که به نرخ امروز قیمت سنگینی است .

این اولین اعلان درج شده در روزنامه وقایع اتفاقیه در مورد چیست ؟ اعلان مورد نظر تیتر ندارد و معرفی کالاهایی است که یک تاجر فرنگی در منطقه ای در تهران می فروشد . نکته جالب اینجاست که بررسی این آگهی ها می تواند یک سری شاخص های جامعه شناختی به دست دهد . ببینید در این اولین آگهی چه چیزی مطرح شده است . یکی قوطی موزیکان ، که حدس می زنم از این جعبه هایی است که با باز شدن در آن ، موسیقی پخش می شود . یک کالای کاملاً تزئینی و تفننی . در واقع مرحوم آل احمد باید زد غرب زندگی را از همان جا شروع می کرد ، مقدمات ورود به حوزه غرب زردگی ـ اما بدتر از قوطی موزیکان ، چیزی را دیدم که با کمی دقت متوجه شدم مقصود از آن کاغذ دیواری است .

من سفرنامه های فرنگی هایی که در آن مقطع در ایران بوده اند را دیده ام و در کتاب « اتقلاب ، مطبوعات و ارزش ها » بخش های را نقل کرده ام . اینکه وضع شهرهای ما چگونه بوده است ، آنها به تهران ، عنوان « روستای بزرگ » را اطلاق می کردند . حالا در این روستای بزرگ ، می خواهید با امکانات آن موقع ، کاغذ دیواری را از فرنگستان بیاروید و طلا بدهید و « کاغذ گلابتئن نما » برای دیوارهاتان بخرید . در دو شماره بعد هم تکرار شد . در شماره 14 این روزنامه ، این بار آگهی فروش یک خانه در « ری » به چاپ رسید ، اما این بار هم آگهی دهنده شخصی به نان « موسیو رفائیل » است . انی نشان می دهد که هنوز برایایرانی جا نیافتاده که پول بدهد و آگهی بدهد برای آنکه کارش راه بیفتد . آگهی بعدی در شماره 27 درج شده است . می بینید که فاصله ها زیاد است بویژه اینکه ترتیب انتشار این روزنامه ها به شکل یومیه نبوده است . این بار هم فروشنده شخصی به نام « خواجه استفان » است که یک بخاری جدید هزیمی ساخت آمریکا را می فروشد . همین حوالی است که اولین آگهی کاملاً ایرانی را در روزنامه ها می بینیم که مربوط به فروش سه نوع قرآن و یک دیوان دو جلدی شمس کبیر است که قیمت این کتابها هم در این آگهی به چاپ رسیده است .

یابد ؟ این مقطع از سال 1230 تا 1304 شمسی ادامه دارد . البته این مرزها کاملاً پر رنگ نیستند و مثلاً امتداد مقطعی که در 1327 یافت شود یا مرحله ای که آغاز آن در سال 1328 است ، مقدمه آن را در 1326 ببینیم . به این لحاظ من شروع مقطع دوم را که « آغاز دوره تبلیغات نوین » است ، ازسال 1301 می دانم که تا سال 1327 برقراراست .

لطفا مارا در گوگل محبوب کنید