تبلیغـــــات جـــــذاب شهـــر زيبـــا مـــی خـــواهــــد

شهر از ترکيب مجموعه معماری ، طبيعی و فضاهايي ساخته می شود که نمود کلی آنه سيمای شهری را به وجود می آورد و اين « سيمای شهری » است که در بدو ورود هر فردی به شهر ، نگاه و نظر او را به خود جلب می نمايد و به عنوان يک شهر « زيبا » و «مطلوب » و يا « زشت » و « نامطلوب » در ذهن و خاطر او نقش می بندد. البته از آنجا که اصولاً درک و حس زيبايي ، عمدتاً جنبه معرفتی و شناختی دارد ، از اين رو « سيمای شهری » همواره به عنوان يک عامل اوليه تأثير گذار در درک زيبايي و يا به بيانی ديگر ، به عنوان يک عامل عينی (Objective ) در اين زمينه شناخته می شود و مرحله ادارکی برخورد با واقعيت های نمودی يک شهر را از نظر « شناخت شناسی » تشکيل می دهد.

در مرحله تکوينی شناخت ، که مرحله منطقی و يا استدلالی نيز ناميده می شود . با تعميق شناخت افراد از ابعاد واقعی يک شهر به عنوان بستر زندگی ساکنان آن ، مفهوم « زيبايي » و « مطلوب بودن » يک شهر به ابعاد وسيع تری دست می يازد و از جنبه های عينی به جنبه های « ذهنی » (Subjective) می رسد .

هر چند در تعريف و تبيين زيبايي از زمان « بائو مگارتن » (Alexander Baumgarten) نظريه پرداز آلمانی در قرن هيجدهم و و اضع علم « زيبايي شناسی » (Aesthetics) تا کنون ، همسويي و هماوايي محسوسی بين نظريه پردازان اين علم وجود نداشته است ، اما پژوهش در اين آرا و ديدگاه ها نشان می دهد که « زيبايي » نمی تواند صرفاً منشاء « عينی» و يا « ذهنی » داشته باشد ، بلکه در درک و تشخيص « زيبايي » همواره اين دو عامل در تعامل و تبادل با يکديگر قرار دارند و از نتيجه اين تعامل و تبادل ، احساس و ادراک «زيبايي» حاصل می شود. « هربرت ريد » (Herbert Read ) هنر شناس معاصر بريتانيايي و نظريه پرداز پوزيتيويست (Positivist) در اين زمينه ، حس زيبايي را پديده بسيار متغيری می داند که تظاهرات آن در طول تاريخ بسيار نا معين و گاه بسيار گيج کننده بوده است و از وحدت روابط صوری و ادراک حسی افراد حاصل می شود.(1)

« آن شپارد » (Anne Sheppard) ديگر هنرشناس معاصر بريتانيايي نيز ضمن اين که معتقد است درک زيبايي ، يک موضوع مرکب است که هم عوامل عاطفی در آن دخالت دارند و هم عوامل عقلی ، درک و لذت زيبايي را به تمامی اشياء و عناصر طبيعی و مصنوع انسان قابل تعميم می داند و ابزار تشخيص آن را حواس پنجگانه انسان معرفی می کند.(2)

حتی پيروان زيبايي شناسی علمی مانند « آونرزايس » و » م . اوسياتيکوف » و « آ. پژنوا» نيز بر « عينی – ذهنی » بودن منشاء زيبايي تاکيدکرده اند و درک بهتر آن را ناشی از تکوين و تداوم مشهودات عينی و محفوظات ذهنی دانسته اند . (3) .

بنابراطن درک و شناخت عوامل « زيبايي » يک شهر نيز همواره بر تعامل ملاحظات مسافرو رهگذر با آن مواجه هستند. در اين ميان ، معيارهای سنجش شهروندان مسافر و رهگذر با آن مواجه هستند . در اين ميان ، معيارهای سنجش شهروندان از«زيبايي » شهر با معيارهای مسافران و رهگذران آن متفاوت خواهد بود و چه بسا تضاد آشکاری هم در اين زمينه وجود داشته باشد . بديهی است که « زيبايي » از ديد شهروندان با توجه به تجارب عينی ، ذهنی آنان ، واقع گرايانه تر از برخورد افرادی است که به عنوان رهگذر از داخل و يا حاشيه آن عبور می کنند و يا به عنوان ميهمان و مسافر چند روزی را در آن سپری می سازند.

بالطبع ، « زيبايي شهر » ازديد مسافران و رهگذران عمدتاً می تواندجنبه های نمودی داشته باشد و بيشتر شامل عناصر و عوامل می شود که به عنوان عوامل تشکيل دهنده « سيمای شهری » شناخته می شوند و طراحی شهری با تأکيد بر فرم و بعد ، ترکيب اشکال ، فضاهای شهری ، ورودی شهر ها ، رنگ ها ، ترکيب عناصر معماری با عناصر طبيعی ، چيدمان فضايي ، مبلمان شهری و .... در اين زمينه سهم بسزايي بر عهده دارد. ضمن اين که همين سيما می تواند بسياری از ويژگی های فرهنگی اجتماعی ، تاريخی و اقتصادی ساکنان شهر را نيز آشکار سازد . در واقع ، از آنجا که همواره ماهيت تصميمات و تأثير شرايط بر نحوه اتخاذ اين تصميمات ، نوع روابط انسان ها و افکار منبعث از آن ، شکل و سيمای شهری بازتاب می يابد . به بيانی ديگر ، « شکل شهر همواره شاخص بی رحم درجه تمدن بشر بوده و خواهد بود و مجموعه تصميمات مردم ساکن آن شهر شکل شهر را تعيين می کند . » (4)

درک زيبايي شهر از ديد شهروندان خواه ناخواه با ديد مسافران و رهگذران متفاوت است و صرفاً بر عناصر و عوامل تشکيل دهنده « سيمای شهری » متکی نيست و آنها همواره زيبايي و خوبی شهری را که در آن ساکن هستند ، صرفاً در عوامل نمودی جست وجو نمی کنند.

در اين زمينه بايد توجه داشت که شهرها همواره بنا به ضرورت هايی که چه بسا هميشه با عامل اختيار نيز توأم نيستند ، متفاوت از هم شکل می گيرند و در مواردی در روند شکل گيری خود امتيازاتی را برای ساکنانشان فراهم می آورند که از ديد برنامه ريزی و طراحی شهری به عنوان شهر « خوب » ، « مطلوب » ، و يا « زيبا » ، می توانند تلقی شود. در اين زمينه با استفاده از سلسله مراتب نيازهای انسانی ، در سال 1954 فهرستی توسط «ماسلو» (Maslow) تهيه شده است که معيارهای نسبتاً مناسبی در سنجش کيفی شهر ها از نظر ميزان تأمين نيازها و خواست های انسانی شهروندان شناخته می شوند و به شرح زير قابل توجه اند.

در سطح نيازهای اساسی ، يک شهر « خوب» بايد تمامی نيازهای فيزيکی ساکنان خود را تأمين نمايد. مکانی برای زندگی و کار ، در آمد معقول ، آموزش و پرورش ، حمل و نقل و امکان برقراری ارتباط و دسترسی به خدمات و تسهيلات باشد.

يک شهر خوب بايد دارای ايمنی زيستی ، امنيت اجتماعی و حفاظت و از نظر بصری و عملکردی محيطی سامان يافته و با نظم و عاری از آلودگی ، سروصدا ، تصادفات و بزهکاری باشد.

يک شهر خود بايد يک محيط اجتماعی هدايت کننده باشد .

يک شهر خود بايد دارای يک تصور ذهنی مناسب ، يک شهرت و اعتبار خوب باشد و به شهروندان خود حس اعتماد و قدرت و شأن و منزلت دهد.

يک شهر خوب بايد از طراحی خوب برخوردار باشد و از نظر زيباشناسی نيز مطبوع و از نظر کالبدی قابل تصور باشد. (5)

ملاحظه می شود که د راين ميان ، طراحی خوب و مناسب به عنوان آخرين معيار سنجش خوبی و يا زيبايي يک شهر در ايجاد بستر مناسب زندگی برای شهروندان تلقی شده است و همين امر در سنجش و قضاوت شهروندان نيز حاکم است .

البته در عين حال بايد توجه داشت که ويژگی يک شهر « خوب » يا « زيبا » برای شهروندان همواره از طريق برنامه ريزی و يا طراحی شهری قابل تأمين نيست . چه بسا بسياری از اين ويژگی ها و عوامل به شرايط اجتماعی و اقتصادی و عوامل جنبی آنها بستگی دارد که نيازممند مديريت های شهری پرتوان و مصمم است و در اين ميان ، وجود « برنامه » و «طرح» می تواند به عنوان عوامل ابزاری در پيشبرد اهداف اجرايي به کار گرفته شود. چه ، نبود مديريت توانمند شهری و با وجود هر گونه ديدگاه و گرايشی خارج از چارچوب برنامه ها و طرح های تهيه و تصويب شده ، در هدايت و کنترل توسعه متعادل و متوازن شهر ها ف که امروزه با عنوان « توسعه پايدار » از آن ياد می شود- هر طرح و برنامه منطبقی بر اصول و معيارهای شهرسازی را از قابليت های خود تهی می سازد و شهر را نه تنها با جنبه های زيبايي و خوبی همراه نمی سازد ، بلکه مشکلات قابل توجهی را به شهر تحميل می کند که در صورت توأم شدن با نارسايي های مديريت کلان ، منجر به پديده های ناهنجار شهری از قبيل آلودگی های محيط زيست ، آلودگی هوا و آلودگی صوتی ، مشکل تأمين مسکن ، گسترش زاغه و حاشيه نشينی ، تراکم جمعيت ، فشردگی و ناکارآمدی بافت ، فقر روزافزون شهروندان ، افزايش بيکاران و جمعيت زير فقر ، کمبود فضاهای مورد نياز خدماتی و رفاهی ، ايجاد مشکل در سفرهای شهری، و بروز بحران ترافيک ، بروز بيماری های عصبی و شهری ، افزايش بزهکاری و مشکلات اخلاقی – اجتماعی و ... می شود.

بالطبع ايجاد چنين بستری درزندگی و مناسبات شهری ، در هر مقياس و اندازه ای ، نه تنها با ويژگی های يک شهر «خوب » و يا «زيبا » همسويي و هماهنگی ندارد ، بلکه با اصول و معيارهای شهرسازی نيز همخوان و منطبق نيست و بديهی است چنين شهری ، هم ازديد شهروندان و ساکنان و هم از نگاه مسافران و رهگذران هيچگونه نمود جذاب و زيبايي نخواهد داشت .

منابع

1- ريد – هربرت ، « معنی هنر » - ترجمه نجف دريا بندری – انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی 1371 ص . 3

2- شپارد – آن ، « مبانی فلسفه هنر » - ترجمه علی رامين – انتشارات علمی و فرهنگی 1375 ص 98 و 109 .

3- زايس – آونر ، « زيبايي شناسی علمی و مقوله های هنری » - ترجمه فريدون شايان – انتشارات بامداد 1363 ص 9 ، 152 و 239 .

4- بيکن – ادموند ، « طراحی شهرها » - ترجمه فرزانه طاهری – مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران – چاپ اولی (1367) – ص 13

5- براند فری – هيلدر، « طراحی شهری ، به سوی يک شکل پايدارتر شهری » - ترجمه دکتر حسين بحرينی – انتشارات پردازش و برنامه ريزی شهری 1367 ص 30

 

 

لطفا مارا در گوگل محبوب کنید